تبليغاتX
غرفه ی ناز

غرفه ی ناز
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان





«اوایل دهه شصت کودکی بیش نبودم،
اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.



تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.
سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.



صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت،

بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد،

خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب.
روغن، برنج و پودر لباسشویی جیره بندی بود،
نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود.



همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ...
اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد!
یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد
بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.
همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود.


امروز اما فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.
از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت، داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روكش طلا، رینگ اسپرت تا...
و حال با تن های فربه، تكیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.
مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید! مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!
متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، پُز دادن و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...
ورشكسته شدن انتشارت، بی سوادی دانشجوهامان، عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر، تعطیلی مراكز ادبی فرهنگی و هنری و ...
برایمان مهم نیست ولی از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم! ...
می شود كتابها نوشت...


خلاصه اینكه این روزها لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم.

فقط كافیست یك ذرّه احساس كنیم كه یكى مخالف نظر ماست آنوقت چنان نابودش می كنیم كه انگار خدای رو بنده نیستیم
هركس تنها به فكر خویش است، به فكر تن خویش!
قحطی امروز قحطی انسانیت است؛
قحطى اخلاق است؛
قحطی همدلی؛
قحطى رأفت؛
قحطی عشق؛
که ما ایرانیان در این روزگاران آن را به وضوح لمسش می کنیم ...»

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:50 ] [ نسترن ]




اگه بهتون بگن امروز آخرين روز عمرتونه چكار مي كنید؟؟؟

دوست دارید رو سنگ قبرتون چی بنويسند؟؟؟

تو اين فرصت 4 خط وصيت نامه بنويسيد... !!!!!


[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:30 ] [ نسترن ]
                                                تا که پرسیدم ز منطق، عشق چیست
                                                   در جوابم این چنین گفت و گریست

                                                    لیلی ومجنون همه افسانه اند
                                                  عشق تفسیری ز زهرا و علیست

                                           شهادت حضرت زهرا (س) بر شما تسلیت باد

  
                   fateme_2.jpg
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 17:55 ] [ نسترن ]

«سلام "خدایم"...

خوبی ؟!! چکار می کنی این روزها معبودِ من؟!! چه خبر از بنده هایت؟!!

"خدایم"...

صدایم را می شنوی؟؟!!! صدایم می رسد به تو از لابه لایِ اشک هایم؟!! خطوط این دنیا خوب نیست "خدایم"؛ همیشه خراب است...

ترس آن دارم، همه ی حرفهایم را بگویم و صدایم به "تو" نرسد...

اما... راستی...

فراموش کرده بودم "خدایم" ؛ که "تو" نزدیک تری از رگِ گردن به من...

مرا ببخش که یادم رفته بود ، "تو" همین جایی... در هر نفس با منی... ببخش "خدایم"... ببخش...

"خـــــــــــــــــدا" ؛ "خدای خوبم"...

دیده ای که وقتی کسی به غم و مصیبتی دچار می شود ، دیگران برای تسلایش ، او را در آغوش می کشند ، سرش را بر شانه شان می گذارند ، او را نوازش می کنند و به او می گویند : گریستن خوب است در لحظات تلخ ، تو نیز، اشکهایت را آزاد کُن بلکه بارٍ غم دلت سبک شود... و او می گرید؛ او که داغــــــــدار است ، او که غـــــــــم دیده است ، او که دلـــــــــــتنگ است ، او که تــــــــــنهاست ؛ بی محابا ، بلند و رها ، سر بر شانه ی کسی دارد و دستِ نوازشی است که او را همراهی می کند.....

"خـــــــــــــــــدا " ؛ "خدای مهربانم..."

بغض گلویم را می فشارد؛ سخت ، اشکهایم بی تابی می کنند برای رها شدن از زندانِ چشمهایم ....

اما... هر چه می گردم ، جز شانه های امن و مهربان "تو" ، نمی یابم .... جز "تو" کسی را نمی یابم که در تمام لحظات ؛ سحرگاه و شامگاه ، خوشی و ناخوشی ، تلخی و شیرینی ؛ در کنارم باشد و مرا و این اشکهای بی تابم را تحمل کند.... که مرا و بی تابی هایم را تحمل کند ... که سخت است تحمل ِ اینهمه بی تابی و اشک و درد....

"خـــــــــــــــــدا"

نمی دانی چه لحظه های شیرینی است برایم وقتی از حس گریه سرشارم و سر بر شانه های "تو" می گذارم و های های می گریم و "تو" که مرا تنگ در آغوشت می گیری ، مثل یک مادر ، مرا نوازش می کنی ...

دستهایت را بر سرم حس می کنم و اشکهایم را می بینم که شانه هایت را خیس کرده....

و "تو" به من می گویی : گریستن خوب است دلتنگم ، رها کن اشکهایت را، این مرواریدهاي قیمتی را....

و من مثل کودکان ، که بهانه جویی می کنند و دلتنگی ؛ برایت می گریم....

"خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا"...

و آنقدر می گریم تا حال بدم، خوب می شود و آرام می گیرم.....

"معبود بی همتایم"...

این روزها ، این شبها ، این ساعتها و لحظه ها ؛ هر جا که می روم ، هر جا که هستم ؛ بغض، بی امان با من است و "تو" نیز و شانه های مهربانت و آغوش گرمت...

برای من که در همه ی شهر غریبم ، برای من که با خودم هم غریبم ، برای من که دلتنگم....

 

شاکرم "تو" را، که هستی ؛ مرا می شنوی ، مرا می بینی ، می فهمی ام ، می خواهی ام و دوستم داری....

دوستت دارم "خدای من"....

         نه! این حس ، این حضور ، فراتر از دوست داشتن است...»

                           عاشــــــــــقم بر تو "خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا".....   

                                     گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 19:42 ] [ نسترن ]
خداي مهربون و صبورم....

«يك سال ديگه رو برام رقم زدي...هر چه بود گذشت...

خداي خوبم...
بخاطر تمام لحظه هايي كه منتظرم بوديو نيومدم ، منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه منو ديديو من نديدمت ، منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام خوب خواستيو من بد كردم ، منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه اميدتو نا اميد كردم ، منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام وقت گذاشتي و من وقت نداشتم ، منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه تنهام نگذاشتي و من خودمو تنها ديدم ......

بخاطر تمام لحظه هايي كه به مهربون بودنت ، بخشنده بودنت ، آمرزنده بودنت ، بزرگ بودنت و بودنت ...شك كردم ؛ منو ببخش..

بخاطر تمام لحظه هايي كه اشكهام براي كسي جز تو بود....
بخاطر تمام لحظه هايي كه خواهش ها و التماسام براي كسي جز تو بود...
بخاطر تمام لحظه هايي كه لذتها و شادي هام براي كسي جز تو بود...
منو ببخش..

يكسال ديگه هم گذشت و من باز به اين رسيدم كه...
خيلي ها به دعوت دل ساده ي من ،
اومدند ؛
نشستند ؛
خنديدند ؛
اما خيلي زود ...
شكستند و گسستند و رفتند....

تنها تو بودي كه ؛
بريدمو نبريدي...
شكستمو نشكستي...
گسستمو نگسستي...

خدايا...
دلم خيلي هواتو كرده...
امسال هم در دلم بنشين و آنچه را كه شايسته خدايي توست ،
براي من و عزیزانم بنويس .

خدایا خیلی دوستت دارم....»
[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 19:44 ] [ نسترن ]

به نام خداوند خوبی ها!

سلامی به گرمی خورشید
و به بلندای عشق و دوستی
و به سرسبزی باغ پررنگ و بوی بهار
و به نسیم معطر امید و زندگی

تقدیم به شما دوستان محترم


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

«اینک؛ نوروزی دوباره، سالی نو، بهاری دیگر و جلوه ای شکوهمند از قدرت لایزال الهی،
تجدید حیات زیبای طبیعت و نوید دیگری به استمرار عمر را تجربه می کنیم
سال ۱۳۹۰ نمادی از سخت کوشی، خوش اقبالی و کامیابی های مقتدرانه
بود

چه زیباست که پنجره‌ی دلمان را به سوی بهار شورانگیز بگشاییم
و در غوغای جوانی روزگار و سخاوت گل‌های رنگارنگ، طعم شیرین زندگی را جاودانه بپنداریم


مجددا سال نو رو به شما دوستان تبریك و تهنیت عرض می كنم


امیدوارم حال همگی شماها خوب باشه، هیچگونه کسالتی نداشته باشید
و سال۹۱ براي شما سالي سرشار از سعادت، بركت و معنویت باشد

امیدوارم
با خونه تکونی دلهاتون با طبیعت همگام شده باشید
هفت‌سین زندگیتون رو با زیباترین ایده آل ها چیده باشید
صفای عید و طراوت بهار رو در دلهاتون نگه داشته باشید
از ماهی های قرمز تنگ بلورتون دل نبریده باشید
دعا برای تمام کسانیکه دوستشون دارید و دوستتون دارند رو در زمان تحویل سال از یادنبرید
روزهای بانشاط، سازنده، پرانرژی و سراسر امید رو در پیش رو داشته باشید
و سالیان سال زنده و شاد و سربلند باشید

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                        شتابی نیست.باید آرام بود ..باید صبر کرد این قاعده بازی است.

                     باید هر روز به خدا فکر کرد :به نور،به زایش مقدسش و رقص پرتو نابش.

                        باید هر روز در خدا زندگی کرد..در خدا نفس کشید..در خدا مرد..

                      پیش از آنکه فریب مجهول زمان و دغدغه های خالی نابودت کنند..

                                                به مسلخ بکشانندت..

                                                      بگندانندت.

                                                        خدایا!

                         من با این کلمات از پس این همه تاریکی تو را میخوانم..

                         چه کسی باور میکند لذت عجیب از نور سخن گفتن را

         وقتی که خود در شهر تاریک و هزار توهای مبهم و بی پایانش بغض شده ام.

                                                      خدایا ! 

                         مانده تا سینی من پر شود از صحبت سنبوسه و عید»

 

                                                 التماس دعا

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 0:38 ] [ نسترن ]
«زندگی زیباست ...
و هر روزش آغازی دوباره
برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


زندگی زیباست ...
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...
بی سایه


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت ...
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پاییز را هم می توان زیبا دید
نگو خزان است و زردی
اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند
همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را می سازند
خش خش برگ ها هم زیباست
اگر بخواهیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مشکل همیشه هست
نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد
باید دید و نگرش عوض شود
نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد
این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گاه باید مسیر خود را عوض کنیم
همیشه یک راه پاسخگو نیست
جرأت انتخاب روشی جدید را داشته باشیم
شاید اینگونه پیروز شدیم ...
راه های حل مشکلات زیاد است و
همه کلیدی به دستمان خواهند داد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و البته به شرط آن که ریسمان امید و هدفهایمان
گسیخته نشود ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بپذیریم که مسئول اعمالمان خودمان هستیم
و خالق ِ یکتا، بی حساب و کتاب ما را رها نخواهد کرد
و نظاره گر و دست گیر ماست
تنهایمان نمیگذارد
چه در سختی
و چه شادی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و بدانیم هرچه انجام میدهیم ثبت خواهد شد
و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم
 اینگونه است رسیدن به اوج
باید بخواهیم
نهراسیم
بتوانیم
ببینیم
تلاش کنیم
فردا را بخواهیم
از گذشته به جز تجربیاتش مابقی را دور ریزیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آری
زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش
باز هم زیباست
رنگارنگ و شیرین
»
[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 18:44 ] [ نسترن ]


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

« آدم همیشه دنبال قطعه ای گم شده است،
هیچ آدمی را نمی توان یافت كه قطعه خود را جستجو نكند
فقط نوع قطعه هاست كه فرق می كند،
یكی به دنبال دوستی است
دیگری در پی عشق؛
یكی مراد می جوید و یكی مرید
یكی همراه می خواهد و دیگری شریك زندگی،
یكی هم قطعه ای اسباب بازی

به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست كم بدون آرزوی یافتن آن نمی تواند زندگی كند
گستره این آرزو به اندازه زندگی آدم است
و آرزوهای آدم هرگز نابود نمی شوند
بلكه تغییر موضوع می دهند
حتی آن كه نمی خواهد آرزویی داشته باشد
آن كه آرزویش را از كف داده است
آنكه ایمان خود را به آرزویش از دست داده است
تمامی تلاشش باز برای گریز از تنهایی است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


عشق، رفاقت، شهرت طلبی ... همه به خاطر هراس از تنها ماندن است
و شاید قوی ترین جذابیت وصال در همین باشد
كه آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمی برد كه روزی تنها خواهد ماند

تو گاهی خیال می كنی گمشده خود را باز یافته ای
اما بسیار زود درمی یابی كه این بازیافته ات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست
یا قدری كوچكتر

گاهی او را می یابی و مدت كوتاهی در خوشبختی رسیدن به او به سر می بری و
اما گاه او رشد می كند و از خلاء تو یا حتی خود تو بزرگتر می شود
و دیگر در درونت نمی گنجد
آنگاه او بدل به قطعه گم شده یك نفر دیگر می شود و
تو را برای جستن دایره خود ترك می كند


گاه نیز تو بزرگ می شوی و
او كوچك باقی می ماند و روزی ناگهان درمی یابی كه (او) قطعه گم شده ی تو نبود

گاهی هم (او) را می یابی و این بار از ترس آنكه مبادا از دست تو لیز بخورد و برود
سفت نگهش می داری، دو دستی به او می چسبی و
ناگهان گمشده تو زیر بار این فشار خرد و له می شود
و سرانجام نیز از دست می دهی اش
احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن
تنها می مانی

گاه ته دلت حتی می ترسی كه قطعه گم شده ات را پیدا كنی
كه مبادا دوباره گمش كنی

همیشه آن كس كه بیشتر دوست دارد، ضعیف تر است و بیشتر رنج می برد
و همین ضعف است كه احساس بی ثباتی به آدم می بخشد
زیرا آدم تمامیت خود را منوط به چیزی می كند كه ثباتی ندارد

ما همواره خود را قطعه هایی گم شده حس می كنیم.
ما همواره در انتظار نشسته ایم؛
در انتظار كسی كه از راه برسد و ما را با خود ببرد، كه بیاید و ما را كامل كند
بدون او ما همواره خود را گمشده و تنها و ناقص حس می كنیم
برخی از ما شاید برای همیشه در انتظار (او) بمانیم و بنشینیم و بپوسیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

برخی از ما، دیروز، امروز و هر روز قطعه هایی گمشده بوده ایم
گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند

گاهی نیز آدم هایی را می یابیم كه با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند

برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم كه دوستمان نمی دارند
همان گونه كه آدم هایی نیز یافت می شوند كه دوستمان دارند،
اما ما دوستشان نداریم

به آنانی كه دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم
اما آنانی را كه دوست می داریم همواره گم می كنیم
و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم

برخی رابطه ها ظریفند، به طوری كه به كوچكترین نسیمی می شكنند
و برخی رابطه ها چنان زمختند كه روح ما را زخمی می كنند

برخی بیش از اندازه، قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و
روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است
كه تمام روح ما نیز كفاف پر كردن یك حفره خالی درون آنان را ندارد

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای،
هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُركنیم

برخی هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر
بیش از اندازه به ما خیره می شوند

بعضی وقت ها هم بعضی ها توی زندگی تو راه می یابند
اما هیچ گاه تو را نمی فهمند
مثل شمع کوچکی که راهت را کمی روشن کرده است ولی
دستت را سوزانده است

گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم
گاه برای یافتن (او) به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم

و همه چیز را به كف می آوریم و اما (او) را از كف می دهیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گاهی اویی را كه دوست می داری احتیاجی به تو ندارد
زیرا تو او را كامل نمی كنی
تو قطعه گمشده او نیستی
تو قدرت تملك او را نداری
گاه نیز چنین كسی تو را رها می كند
و گاهی نیز چنین كسی به تو می آموزد كه خود نیز كامل باشی
بی نیاز از قطعه های گمشده

او شاید به تو بیاموزد كه خود به تنهایی سفر را آغاز كنی
راه بیفتی، حركت كنی
او به تو می آموزد و تو را ترك می كند
اما پیش از خداحافظی می گوید: شاید روزی به هم برسیم
می گوید و می رود

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و آغاز راه برایت دشوار است
این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناك است
وداع با دوران كودكی دردناك است، ‌كامل شدن دردناك است، اما گریزی نیست
و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی و می روی
و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود
اما آبدیده می شوی و می آموزی كه از جاده های ناشناس نهراسی
از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی
و تنها
بروی و بروی و بروی»

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 20:25 ] [ نسترن ]

             «اللهم صل علی محمد و آل محمد»

خجسته زادروز پر خیر و برکت فخر کائنات

24.gif سرور عالمیان24.gif

آخرین پیک خداوند

 حضرت اباالقاسم مصطفی محمد ( ص )

و نور دیده اش ششمین ستاره سپهر ولایت و امامت

حضرت امام جعفر صادق ( ع ) 

 بر تمام مسلمانان جهان و تمامی حق مداران مبارک باد

mabas01.jpg

پنجاه صفت از مومن در کلام امام صادق (ع)

«ابو سلیمان حلوانی» از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود:

صفت مومن نیرومندی است در دین، و احتیاط است در نرمش، و ایمان است در باور و یقین، و حرص و علاقه شدید در فهم و فقه، و نشاط و جدیّت در هدایت، و نیكی در پایداری و استقامت، و چشم پوشی و خودداری هنگام شهوت و هوس، و دانش در حلم و بردباری، و شكرگزاری در مدارا، و بخشندگی در حقّ، و میانه روی در غنی و بی نیازی، و آراستگی در فقر و بی چیزی، و گذشت در نیرومندی، و طاعت و بندگی در خیرخواهی، و پارسائی در خواهش و میل، و رغبت شدید در جهاد، و نماز در گرفتاری، و شكیبائی در سختی، و در سختی ها بامتانت، و در ناخوشایندی ها شكیبا، و در رفاه و خوشی ها شكرگزار است؛ غیبت نمی كند، و تكبّر نمی ورزد، و تعدّی و تجاوز نمی نماید و اگر بر او تعدّی و ستمی شود شكیبائی می كند، و از خویشاوند نمی بُرد، و سست و ضعیف، و سخت دل و خشن و بدخُلق نیست، نگاهش از كنترل او خارج نمی شود، و شكمش او را به رسوائی نمی كشاند، و عورتش بر او چیره نمی گردد، و به مردم حسد نمی ورزد، و سستی نمی كند، و تبذیر و تلف و اسراف و زیاده روی نمی نماید، بلكه میانه روی می كند، و به ستمدیده یاری و به مستمندان مهربانی می نماید، نَفسش از او در زحمت و مردم از او در راحت هستند، در جاه دنیا رغبت و از رنج آن بی تابی نمی كند؛ مردم كاری و مهمّی دارند (دنیا) كه به آن روی آورده اند و او مهّم دیگری دارد (دین و آخرت) كه او را به خود مشغول ساخته است؛ در حلم و بردباریش نقصانی و در رای و اندیشه اش سستی و در دینش تباهی دیده نمی شود؛ كسی را كه با او مشورت نماید راهنمائی می كند، و هركس را كه به او كمك كند یاری می نماید، از باطل و فحش و جهالت می ترسد و می گریزد؛ و اینهاست صفت مومن.

45.jpg

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 22:0 ] [ نسترن ]
 

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ
حساب مردم نزديك شده است ، در حالي كه آنان در بي خبري ،روي گردانند!

یااباصالح ارشدنا الی الطریق یرحمکم الله
 
 
«نوید آمدنت، صدای قدمهایت، گرمی نفسهایت... همه و همه را شنیدیم و حس کردیم،اما ندای رجعتت را نه...

همه را شنیدیم اما سوز دل و اشک چشمانمان همچنان باقی است و می جوشد، چرا که هنوز روءیت رویت نصیبمان نگشته است،

محرمها آمد و رفت، رمضانها آمد و رفت، فاطمیه ها آمدند و رفتند،... اما تو نیامدی....

همه شب منتظریم و چشم به آسمان می دوزیم تا شاید رخ زیبایت را در ماه ببینیم، شاید دیدارت نصیبمان شد...

هر لحظه می جوشیم و می خروشیم. اما شما بگویید: این دریای طوفانی کی آرام خواهد گرفت؟

هر لحظه در تب و تابیم، هر لحظه خاک یتیمی بر سر می ریزیم و اشک در چشمانمان حلقه می زند، اما شما بگویید:

کی شود آن وقتی که در پس پرده اشک نظاره گر روی ماهت گردیم؟

هر لحظه و هر آن می گوییم:"او خواهد آمد، خوب گوش بده شاید صدایش را شنیدی"

اما شما بگویید:

کی می شود خاتمه نمازمان استماع صدای ملکوتی شما باشد که " علیک السلام زائری"

کی می شود این قلبهای سوزان آرام گیرد.

این قلبهای تشنه عطشناک از هجر روی تواند، بگو کی می شود از دستان شفابخشت سیراب گردند، که فرمود:"وجعلنا من الماء کل شیء حی"

کی می شود زندگی کنیم، کی می شود زنده شویم و این قلبهای مرده از معصیت و گناه زنده گردند... و مرده را به جز تو که زندگی می بخشد؟

ای عیسی دم و ای محیی الموتی!

با من حرف بزن، صدایت را دوست دارم ای هستی من،

به من بگو در کدامین آدینه خواهی آمد تا چشم منتظرم را به سویش روانه کنم و در کدامین نقطه از جمکران عشق به اعتکاف بنشینم تا نظاره گر روی ماهت گردم؟

ای سوار سبزپوش،

با من حرف بزن، صدایم کن»

دعا در مسجد جمکران
 
 
 
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 2:27 ] [ نسترن ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
بک لينک